تبليغاتX
مدرسه راهنمایی عرفان

تبریک

تقدیروتشکر ازدانش آموزانی که در

مسابقات فرهنگی هنری

 حائزرتبه شده اند

مسابقه کتابخوانی: رتبه اول استان پریسامرادی

مسابقه نشریه د یواری: رتبه اول  شهرستان خانمها

((اعظم بابایی،فاطمه سیف الدین،مریم جوادی،نرگس بابایی،حدیثه کرمی ))

رشته رنگ وروغن رتبه دوم شهرستان : فاطمه کرمی

رشته معرق رتبه دوم شهرستان:فاطمه یزدانی

رشته طراحی رتبه دوم شهرستان:نگین حیدری

رشته مدادرنگ رتبه دوم شهرستان:حدیثه سیف الدین

+ نوشته شده در ساعت 10:46 توسط |

پیام تبریک

دانش آموز گرامی

نگین حیدری

با مسرت موفقیت ارزنده ی شمارا در کسب رتبه ی برتر استان در مرحله اول

دهمین دوره مسابقه علمی دانش آموزان دوره راهنمایی درسال تحصیلی

 ۹۱-۹۰ را به شما وخانواده محترمتان تبریک می گوییم

+ نوشته شده در ساعت 12:19 توسط |

اهالی بهشت چهار نشانه دارند

-روی گشاده

-زبان نرم

-دل مهربان

-قلب بخشنده

تقدیم به شما که اهل بهشتید

روز زن وروز مادر مبارک باد

+ نوشته شده در ساعت 11:10 توسط |

تبریک

 

ولادت بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(ع) مبارک باد

 

+ نوشته شده در ساعت 11:5 توسط |

برنامه امتحانات نوبت دوم خردادماه91 راهنمایی عرفان خرمنان

 

اول راهنمایی10صبح

دوم راهنمایی10صبح

سوم راهنمایی8صبح

تاریخ

روز

قرآن-انشا

قرآن-انشا

قرآن-انشا

1/3/91

دوشنبه

دینی

دینی

دفاعی

2/3/91

سه شنبه

اجتماعی

اجتماعی

اجتماعی

3/3/91

چهارشنبه

تاریخ

تاریخ

ریاضی ورسم

6/3/91

شنبه

ریاضی ورسم

ریاضی ورسم

جغرافی

8/3/91

دوشنبه

زبان

زبان

زبان

10/3/91

چهارشنبه

علوم تجربی

علوم تجربی

علوم تجربی

16/3/91

سه شنبه

حرفه وفن

حرفه وفن

دینی

17/3/91

چهارشنبه

جغرافی

جغرافی

تاریخ

20/3/91

شنبه

عربی

عربی

عربی

22/3/91

دوشنبه

املا

املا

            املا

23/3/91

سه شنبه

-

-

حرفه وفن

24/3/91

چهارشنبه

 

 

تذکرات مهم:دانش آموز عزیز لطفا به نکات زیر توجه فرمایید

-ازآوردن تلفن همراه جدا خودداری نمایید

-نیم ساعت قبل از شروع امتحان در مدرسه حضور داشته باشید

-از آوردن جزوه وکتاب درسی ووسایل غیر ضروری خودداری نمایید

-با پوشش مناسب ولباس مدرسه سر امتحان حاضر شوید

-وسایل مورد نیاز ازجمله مداد،خودکار ،پاک کن،خط کش ،نقاله،پرگار،گونیاو

وغیره همراه داشته باشید

باتشکر

تهمینه عابدینی

+ نوشته شده در ساعت 22:48 توسط |

سه پند لقمان به پسرش

روزی لقمان به پسرش گفت: امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی.

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی.

پسر لقمان گفت: ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را

انجام دهم؟

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین

خوابگاه جهان است.

و اگر با مردم دوستی کنی، در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال

توست.
 

+ نوشته شده در ساعت 11:6 توسط |

پیرمرد وفادار

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد...در راه با یک ماشین تصادف کرد
 
 و اسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین در مانگاه
 
رساندند.پرستاران ابتدا زخم های پیرمرد را پانسمان کردند.سپس به او گفتند:
 
((باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت اسیب ندیده))
 
پیرمرد غمگین شد،گفت عجله دارد و نیازی به عکس برداری نیست . پرستاران
 
از او دلیل عجله اش را پرسیدند.پیرمرد گفت:همسرم در خانه سالمندان
 
است.هر روز صبح به انجا می روم و صبحانه را با او می خورم.نمی خواهم دیر
 
شود!پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم.پیرمرد با اندوه گفت:
 
خیلی متاسفم،او الزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا نمی
 
شناسد!! پرستار با حیرت گفت:وقتی نمیداند شما چه کسی هستید،چرا هر
 
روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته،به ارامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است
+ نوشته شده در ساعت 10:57 توسط |

پیام تبریک

دانش آموز عزیز

پریسا مرادی

کسب رتبه اول استانی مسابقات کتابخوانی را به شما وخانواده محترمتان تبریک می گوییم

موفقیت روز افزونشما آرزوی قلبی ماست

+ نوشته شده در ساعت 10:41 توسط |

مطلب کوتاه

هرانسانی دوآموزنده داردُ

یکی روزگار ودیگری آموزگار

اولی به   بهای زندگی ات

ودومی به بهای زندگی اش

+ نوشته شده در ساعت 10:36 توسط |

به پاس رنجهای صادقانه ات

وحرمت کلام عارفانه ات

بهار راخبر کنم که آورد سبد سبد شکوفه را به خانه ات

کسوت زیبای معلمی زیبنده قامتتان باد

روز معلم مبارک

+ نوشته شده در ساعت 11:47 توسط |

(تحف‌ العقول‌

از آن‌ حضرت‌ سؤال‌ شد : مروت‌ چيست‌ ؟ فرمود : حفظ دين‌ ،

عزت‌نفس‌ ، نرمش‌ ، احسان‌ ، پرداخت‌ حقوق‌ و اظ‌هار دوستى‌ نسبت‌ به

‌ مردم‌ .

+ نوشته شده در ساعت 10:10 توسط |

تحف‌ العقول‌ ،

 

  خيرى‌ كه‌ هيچ‌ شرى‌ در آن‌ نيست‌ ، شكر بر نعمت‌ و صبر  بر

مصيبت‌و ناگوار است‌ .

+ نوشته شده در ساعت 10:3 توسط |

امام زین العابدین (ع) ودلقک

در مدینه مرد دلقكى بود كه با رفتار خود مردم را مى خندانید، ولى خودش ‍ مى گفت

من تاكنون نتوانسته ام این مرد ((على بن حسین )) را بخندانم .


روزى امام به همراه دو غلامش رد مى شد، عباى آن حضرت را از دوش ‍ مباركش

برداشت و فرار كرد! امام به رفتار زشت او اهمیت نداد. غلامان عبا را از آن مرد گرفته

و بر دوش حضرت انداختند.


امام پرسید:


این شخص كیست ؟


گفتند:

دلقكى است كه مردم را با كارهایش مى خنداند.


حضرت فرمود:

به او بگویید: ((ان لله یوما یخسر فیه المبطلون )) خدا را روزى است كه در آن روز

بیهوده گران به زیان خود پى مى برند.

+ نوشته شده در ساعت 23:3 توسط |

داستان کوتاه وخواندنی

نجار

نجار پیری بود که می خواست بازنشسته شود. او به کار فرمایش گفت که می خواهد ساختن خانه را
 
رها کند و از زندگی بی دغدغه در کنار همسر و خانواده اش لذت ببرد.

کار فرما از اینکه دید کارگر خوبش می خواهد کار را ترک کند، ناراحت شد. او از نجار  پیرخواست که به
 
 
عنوان آخرین کار، تنها یک خانه دیگر بسازد. نجار پیر قبول کرد، اما کاملا مشخص بود که دلش به این کار
 
راضی نیست. او برای ساختن این خانه، از مصالح بسیار نا مرغوبی استفاده کرد و با بی حوصلگی، به ساختن خانه ادامه داد.

وقتی کار به پایان رسید، کارفرما برای وارسی خانه آمد. او کلید خانه را به نجار داد و گفت: این خانه
 
متعلق به توست. این هدیه ای است از طرف من برای تو.

نجار یکه خورد. مایه تاسف بود! اگر می دانست که خانه ای برای خودش می سازد. حتما کارش را به گونه ای دیگر انجام می داد.....
+ نوشته شده در ساعت 13:47 توسط |

مطلب کوتاه

معنی واقعی زندگیُ کاشتن درختانی است که قرار نیست

خودمان زیر سایه آنها بنشینیم

+ نوشته شده در ساعت 12:39 توسط |

داستان قورباغه

چند قورباغه از جنگلی عبور می‌کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه‌ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدندگودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره‌ای نیست، شما به زودی خواهید‌مرد.

دو قورباغه، این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه‌های دیگر، دائما به آنها می‌گفتند که دست از تلاش بردارید. چون نمی‌توانید از گودال خارج شوید، به زودی خواهید مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه، تسلیم گفته های دیگر قورباغه‌ها شد و دست از تلاش برداشت. او بی‌درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد. اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می‌کرد.

بقیه قورباغه ها فریاد می‌زدند که دست از تلاش بردار. اما او با توان بیشتری تلاش کرد و بالاخره از گودال خارج شد.وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغه‌ها از او پرسیدند:«مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟»معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می‌کرده دیگران او را تشویق می‌کنند!

+ نوشته شده در ساعت 13:52 توسط |

چه کسی خوشبخت است

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ  یک ندانست.

 تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند..
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود. شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.



آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.



خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟» پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

 پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما...


اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.

+ نوشته شده در ساعت 10:52 توسط |

شکسپیر چه گفت؟

شکسپیر گفت

 

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

 

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

 

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات عشق بورز ..

 

خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

 

قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

 

قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

 

قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

 

قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

 

قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

 

قبل از تنفر » عشق بورز

 

زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر.

+ نوشته شده در ساعت 10:47 توسط |

گاهی وقت ها ...

گاهی وقت ها نفر اول شده ای ولی به جایگاه دیگران حسرت می خوری.

گاهی وقت ها باید بخاطر جائی که هستی، شاد باشی.

گاهی وقت ها متوجه جائی که ایستاده ای نیستی.

گاهی وقت ها نگاه دیگران برایت مهمتر از نگاه خودت به زندگی می شود.

گاهی وقت ها صدای دیگران نمی گذارد آنچه را که باید، بشنوی.

گاهی وقت ها می بازی اما شاید که به هدف نزدیک تر شده باشی.

گاهی وقت ها داشته هایت بیشتر از ادعائی است که برنده ها دارند.

گاهی وقت ها لازم است هر جا که هستی، از خودت راضی باشی.

+ نوشته شده در ساعت 10:44 توسط |

ناپلئون

عشق گوهری است گرانبها،اگر با عفت توام باشد

+ نوشته شده در ساعت 10:35 توسط |

ناپلئون

کسی که می ترسد شکست بخورد،حتما شکست خواهد خورد

+ نوشته شده در ساعت 10:33 توسط |

آرد بزرگ

بسیار یاد کردن از سختی های زندگی ،بردگی می آورد

+ نوشته شده در ساعت 10:29 توسط |

تسلیت

شهادت با نوی گرامی اسلام

حضرت فاطمه زهرا(ع)

را به تمامی شیعیان تسلیت می گوییم

+ نوشته شده در ساعت 11:46 توسط |

سخن کوتاه

فداکاری در راه وطن از همه فضایل با ارزشتر است

+ نوشته شده در ساعت 11:37 توسط |

آرد بزرگ

آنکه هدفش را ساده وبازنموده کمتر دچار سر در گمی می گردد

+ نوشته شده در ساعت 10:17 توسط |

ناپلئون

در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید وآن خود ترس است

+ نوشته شده در ساعت 10:15 توسط |

فردوسی حکیم

از بزرگان تنها رنجهاست که باقی می ماند

+ نوشته شده در ساعت 10:12 توسط |

ای گل همه فصلت بهاران باد

تقویم عمرت بی زمستان باد

چشم تو با انبوه زیبا نیست

اندوه در چشم تو ویران باد

+ نوشته شده در ساعت 9:29 توسط |

چه ساختن هایی که مرا سوخت

وچه سوختهایی که مرا ساخت

خدای من

مرا فهمی عطا کن که ازمقصد سوختنم ساختنی آباد ازمن بجا بماند

+ نوشته شده در ساعت 9:25 توسط |

همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد

شاکی سختیهای دنیا نباش،شاید تو بهترین بازیگر خدایی

+ نوشته شده در ساعت 9:20 توسط |